خلاصه قسمت دهم سریال افسانه جومونگ
خلاصه قسمت دهم سریال افسانه جومونگ
دائه سو به خاطر ضربه ای که هائه موسو بهش زد زخمی شد و افتاد تو رختخواب

حالا که بهتر شده یوهوا میاد دیدنش و تو همین ملاقاتی هم میگه جومانگ لیاقت نداره و من خودم درست ادبش نکردم و نمیفهمه و از این حرف ها تامثلا اون دو تا شاهزاده فکر کنن جومانگ خنگه و کاری به کارش نداشته باشن ملکه هم جانب هوو ش رو میگیره و میگه حالا خیلی هم خودتو ناراحت نکن

شاه این دوتا رو احظار میکنه و میگه

مگه تواون زندان کی بوده که بهش حمله شده و کاهن بزرگ میپره وسط و میگه اوونجا کسانی بودن که نمیشد کشته بشن ولی در عین حال زنده بودنشون هم به ضرر کشور ما بوده و
که یکی از اونا هم هائه موسو بوده چون اگه سرو کله اش پیدا میشد بین دوتا مملکت اشوب میشد

شاه هم حسابی کفری میشه
میفرسته دنبال یوهوا
و بهش میگه تو از اینکه با منی راضی هستی
اونم میکه اره من زندگی ام و هرچی دارم مدیون شمام

شاه میگه از هائه موسو اینجا بود تو از اینی که هستی خوشحال تر بودی

و یوهوا میگه تا روز مرگم اون از ذهنم نمیره
جومانگ از استادش اجازه میگیره و میره شهر، اونجا میبینه برادرش دنبالشه



رییس کارگاه فلزات هم مشغول غذاا خوردنه که نو کر یون تا بال میاد بهش گیر میده و بهش مشروب میده و رو مخش کار میکنه

تو راه برگشت، رییس کارگاه جومانگ رو میبیمنه و کلی خوشحال مشه و جومانگ ازش میخواد واسش چند تا شمشیر بسازه


وقتی منگول به شنگول میگه که من به نخست وزیر و کاهن گفتم که به زندان حمله کردیم دادشه بهش میگه اخه تو کی میخوای درست شی؟؟؟

و دوتایی به دیدن اونا میرن.کاهن میگه ما به باباتون چیزی نمیگیم ولی نه به خاطر شما بلکه به خاطر مملکتمون دیکگه هم از این کارها نکنین

دائه سو میگه یه نفر اونجا بود که با جومانگ بود و خیلی حرفه ای بود کیه؟ ولی اونا جوابش رو نمیدن

حال هائه موسو خوب شده و بویونگ هم میخواد بره که ازش میخواد واسش چوب بیاره تا نامه بنویسه

رییس زندان هم که مشغول قماره و میبازه و میخوان کتکش بزنن که اون سه تا میان نجاتش میدن و جومانگ رو هم میبینه



رییس کارگاه هم شمشیر ها رو برای جومانگ میاره

جومانگ شمشیر ها روبه استادش نشون میده ومیگه یادم بده هائه موسو میگه اول باید اقبالت روشن بشه

وگرنه منم استادم ببین بختم سیاهه ، چه فایده این نامه رو ببر بده به بابات ولی کسی نفهمه

سو هم که دنبال اینه که بفهمه جومانگ واقعاشاهزاده هست یا نه ، منکر داشتن احساس نسبت به اون میشه

باباش میگه این پسره ، شاهزاده مریضه بیا برو دیدنش
اونم میگه من از ریختش خوشم نمیاد باباش میگه واسمون نفع داره هنوز خیلی چیزا رو باید یاد بگیری

خلاصه 4تایی میرن ملاقات مریض

اینم قیافه شاهزاده وقتی سو رو میبینه

سو کلی واسش سر وقدم میاد و میگه خوب که شدی با هم میریم من اون خرس رو میگیرم پدرشو دربیاریم

و دائه سو هم میگه تو رو که دیدم بهتر شدم وسط همین حرف های عشقولانگی یه موجود نخودی به اسم ملکه پیداش میشه و سو هم میره

ملکه میگه اینو میخواستی از چشمات معلومه که برق میزنه

موقع بر گشتن مشاورش میگه عجب رلی بازی کردی ها منم باورم شد که دوستش داری
و دوتایی به ا ین نتیجه میرسن که جومانگ و دائه سو دو تا ببر هستن که باید از جفتشون به اندازه کافی استفاده کرد
محافظ سو خبر میاره که جومانگ راست کفته که شاهزاده ست ولی الان انداختنش بیرون

جومانگ نامه روبدست ندیمه مادرش میده

شاه از کاهن خواسته که ببینه هائه موسو کجاست که اونم میگه نتونستم پیداش کنم

و نامه هائه موسو داخل نامه های یون تابال به شاه میرسه و توی نامه از شاه خواسته که هر مانعی که سر ملاقات اونا هست رو از بین ببره و همدیگر رو شب ببینن دستیار شاه اون نامه رو به نخست وزیر هم میده و نخست وزیر چند نفرو میبره که کلکش رو بکنن


جومانگ و استاد راه میفتن تو راه درگیر با نیروهای نخست وزیر میشن و از رفتن منصرف میشن

زیر پای شاه هم علف درمیاد
شاه هم که میفهمه کار نخست وزیره بهش میگه اگه بشه تمام سربازا رو میبرم و پیداش میکنم

بالاخره رییس کارگاه رو راضی میکنن و میره خونه یون تابال

کلی تحویلش میگیرن واونم میگه تهشو بگین از من چی میخواین
یون تابال میگه هر چی از ساختن اسلحه میدونی به منا بگو
اونم میگه اشتباهی گرفتی و پا میشه میره
دوچی همون جواهراتی که مال یون هوا بود و داد به جومانگ ودزدها ازش دزدیدن رو به شاهزاده ودایی اش میده ، اونا هم میفهمن که اینا ماله کیه ولی لو نمیدن

دو چی میگه عوض اینا اون پستی که شاه به یون تابال داده بدین من
وقتی بویونگ براشون مشروب میاره شاهزاده میشناسدش

شاهزداه عکس جومانگ رو نشون میده و مگه میشناسیش؟ دوچی هم میگه اره این قبلا واسه من کار میکرد الانم از د ستم فراریه

ندیمه یوهوا رفته زندان پیش جومانگ که دست از پا دراز تر بر میگرده و اونا که از جریان زندان خبر نداشتن حسابی نگران میشن

و جومانگ با استادش تمرین میکنه
